پدر بد عنق و غیر قابل وصف شده است.باید میرفتیم خونه سپیده منکه از دیشب پایم برای نرفتن در یک کفش بود نرفتم.به قول خودش آریا به اتش من سوخت و ماند.دیگر تصوری از مادرم ندارم.حس مبهمی به وی دارم.به چه علت زنده ام خداوند عز ذکره خود میداند!
مطلب قابل تمیزی در این چند ماه در اینجا ننوشته ام-این خود به یکنواختی زندگی ام گواه است-
حال من چهار بچه خرگوش صم و بک دارم.زیبا و لطیف.دوتا شان هنگام شیر خوردن نق میزنند.گمان میکنم 17 ام به دنیا آمدند.دوستشان دارم و برایشان نگرانم.
-برای که زیباست؟
شب
برای چه زیباست..؟
روزگار غریبی ست نازنین...ما را در سایت روزگار غریبی ست نازنین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 89