من هیچ درسی نخوانده ام.چند روز ممتد ا
ست که به عین.ر زنگ میزنم تا از صحت حالش اطمینان پیدا کنم.پاسخ داد و گفت که با پریا بیرون ا
ست و دیگر به وی زنگ نزنم.رفتارش در
ست بود؟مسلما که نه.رفتار های گذشته من با وی در
ست بود؟قطعا نه.حال فکر میکنم چرخه این زندگی رفتار هایم را به خودِ من برگرداند.گمان میکنم میتوانم آسوده خاطر باشم.میم دیشب پیام داده بود راجع به گیاه کوچکی که برایش خریده بودم سوال میپرسید.میدانم که کاملا بهانه بود.
من خیلی نگران و مشوش ام.سینه ام سنگین شدست و- از ظهر که با مامان به خانه آمدم برق نداریم.الان توی ظلمات نور نشسته ام- خیر ندیده ها برایمان سه شنبه کلاس گذاشته اند.زندگی برایم حکم رویاگونه ای دارد که اغلب اوقات به واقعی بودنش مشکوکم.
- دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
روزگار غریبی ست نازنین...
ما را در سایت روزگار غریبی ست نازنین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 21:31